![]() |
![]() |
|
| زهرا نیچین |
|
برای او که دوستش دارم
داشتم توی همان اتاق تصورت میکردم که به سقفش خیره میشدم. از خیرهشدن خوشم میآید. از کلمهاش هم خوشم میآید. از خیرهشدن به آینه. از خیرهشدن به تو. از خیرهشدن به نقطهای نامعلوم، آنقدر که چشمم سیاهی برود. هنوز توی همان اتاق تصورت میکنم که چندبار تویش جای تختت را عوض کردی و من فقط یکبارش را دیدم. تو هم مثل من ناآرامی؟ میخواهم توی همان اتاق تصورت کنم که حالا دیگر تختت تویش نیست. شاید جای میخها و چسبهایی که با آنها عکس به دیوارش زدهای هم نباشد. شاید رنگش کردهاند. شاید دیوارش را کندهاند. اما آخرین شوره پوستهایی که از سرت و از بدنت کنده شدهاند هنوز همانجا هستند. آن اتاق را هرکاری که کنند هر صدایی که آنجا از دهانت بیرون آمده، شده مولکولی در هوا و همانجا میماند تا ابد. هرجایی که با انگشتهایت لمس کردی به خوابی معدوم رفته ولی تا همیشه نفس میکشد. خوابیدی عزیزکم. تو هنوز توی همان اتاق خوابهایت را میبینی. هنوز وقتی از خواب میپری و هوا تاریک است فکر میکنی توی همان اتاقی و باز با خیال راحت میخوابی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/10/15ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط زهرا نی چین |
|
|
او مثل همیشه برای همیشه دروغ گفت. او برای همیشه دروغ گفت.
من هم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/10/10ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط زهرا نی چین |
|
|
يلدا شبي بود و خوابآلودگي بود و ادعايشبزندهداري. اقسام زيادي از تنقلات موجود بود كه اما در خانهي ما همهاش مهيا نبود. ياد يلدا شبي افتادم كه باز هم مال من نبود و صحنههايي از آن را ديده بودم و به فكر افتاده بودم كه مگر شب يلدا مهماني ميگيرند و پس چرا ما نميگيريم و چرا من شبهاي يلدا زود ميخوابم. به هر جهت آن يلدايي كه مال من نبود چه صحنههاي نابي داشت كه من را واداشت چند ضربهي محكم با دست به پيشانيام بزنم. "س" كه در چنين شبهاي خاصي به خاطرم ميآيد هم مايهي عذابيست بيكران و مرا وا ميدارد زودتر بخوابم. "س"هم مال من نبود ولي مال همان بود كه صحنهها مال او بود و او كه هم "س" و هم صحنهها مال او بود مال من بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/09/30ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط زهرا نی چین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر آمدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس می زنیم شرط می بندیم شک می کنیم... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه ای دیگر در جریان است! (حسین پناهی) |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر ترجمه مشبک سکوت سینما |
|
RSS
|